
از اصطلاح کشیدن تنم مور شد و شالم را بی اختیار جلو تر کشیدم با اخمی که به چهره نشانده بودم
خطابش گرفتم
گفتم که اولین بارمه امیر فرستادم
امیر؟!
از صدای کش دارش سر بلند کرده و دیده به چشمانش که حاله ای از تعجب درونش رسوخ کرده بود.
دوختم.
اره دیگه…..
منم امیرم
لبانم را به دهان کشیدم و به زمین چشم دوختم با پایم لگدی به سنگ ریزه مقابل زدم و در جیبم پول را به دست گرفتم که تا درخواست کرد به او دهم سکوت شب چیزی را در دلم بهم میزد، چیزی مثل ترس و پشیمانی
بگیر بلدی بزنی؟
باز هم از کلامش مو به تنم راست شد و متعجب نگاهش کردم آن گلی که اندازه یک بند انگشت و درون پلاستیک پیچیده بود را از میان انگشتانش قاپیدم و پول را مقابلش گرفتم باز هم نگاه خیره اش را به
چشمانم دوخت و پول را از میان انگشتانم برداشت.
ثانیه ای دیگر به چشمانم خیره شده و پشتش را به من کرد به سمت زیر زمین راه گرفت و صدایش را مهمان گوش هایم ساخت
به سلامت لای در رو باز بذار و زود برو یکم دیگه اینجا پر مردهای ناجور میشه
تابع به سمت خروجی گام برداشتم که صدایش باز هم مرا مجذب خویش کرد:
صبر کن احیانا همون نیستی که ظهر سراغ منو میگرفت؟
روی پاشنه ی پا به سمتش چرخیدم و در چشمان ریز شده اش خیره شدم لبانم را تر کردم و همانند
خودش منعجب گفتم
من؟ نه من اولین باره شما رو میبینم









