آقای درخشان گفت: «میشه این دو تا جوون یه کم با هم حرف بزنن؟» آذین خوشحال شد و لبخند زد، ولی مامانش با یه نگاه جدی گفت: «ساکت باش!» توحید خواست حرف بزنه، ولی آیفون زنگ زد. آقای درخشان گفت: «شما رئیسین، هر چی شما بگین!»
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سایت رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.